تبلیغات
صراط - گفتگوی یحیی پیغمبر با ابلیس
 
 
پیغام مدیر :
سلام به همه بازدید کنندگان عزیز ...این وبلاگ شخصی یه جوجه طلبه پیر می باشد...امیدوارم استفاده کنید...نظر یادتون نره.
 
 
گفتگوی یحیی پیغمبر با ابلیس
نوشته شده در 24 مهر 90
ساعت : 16:41
نویسنده : مرتضی سلیمان

آیا می دانید در گفتگوی ابلیس با یحیی پیغمبر(علیه السلام) چه سخنانی رد و بدل شده؟ در مجالس ابن شیخ از حضرت رضا از پدران بزرگوارش نقل شده که فرموده اند: ابلیس از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت مسیح به سراغ انبیا می آمد و با آنان به گفتگو می پرداخت،و از ایشان پرسش می نمود و با هیچکدام به قدر حضرت یحیی مانوس نبود.روزی یحیی بن زکریا به وی گفت: ای أبامره! مرا به تو حاجتی است،گفت: تو بزرگتر از آنی که از من چیزی بخواهی و تو را رد کند،مطمئن باش که هرچه بخواهی دست رد به سینه ات نمیزنم، یحیی گفت:دلم می خواهد     دام هایی را که با آن بنی نوع بشر را صید می کنی به من نشان دهی، گفت:با کمال افتخار اطاعت می کنم، و فردا آنها را به نظرت می رسانم.صبح فردای آن روز یحیی در خانه خود نشسته در انتظار وعده ابلیس بود و درب خانه را محکم به روی خود بسته بود که ناگاه ابلیس از سوراخی که در خانه او بود، درآمد و در برابرش قرار گرفت،یحیی دید که ابلیس از .....

مرگ

**********************************

آیا می دانید در گفتگوی ابلیس با یحیی پیغمبر(علیه السلام) چه سخنانی رد و بدل شده؟ در مجالس ابن شیخ از حضرت رضا از پدران بزرگوارش نقل شده که فرموده اند: ابلیس از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت مسیح به سراغ انبیا می آمد و با آنان به گفتگو می پرداخت،و از ایشان پرسش می نمود و با هیچکدام به قدر حضرت یحیی مانوس نبود.روزی یحیی بن زکریا به وی گفت: ای أبامره! مرا به تو حاجتی است،گفت: تو بزرگتر از آنی که از من چیزی بخواهی و تو را رد کند،مطمئن باش که هرچه بخواهی دست رد به سینه ات نمیزنم، یحیی گفت:دلم می خواهددام هایی را که با آن بنی نوع بشر را صید می کنی به من نشان دهی، گفت:با کمال افتخار اطاعت می کنم، و فردا آنها را به نظرت می رسانم.صبح فردای آن روز یحیی در خانه خود نشسته در انتظار وعده ابلیس بود و درب خانه را محکم به روی خود بسته بود که ناگاه ابلیس از سوراخی که در خانه او بود، درآمد و در برابرش قرار گرفت،یحیی دید که ابلیس از صورت میمون و از بدن خوک است،شکاف چشم ها و لبهایش برخلاف معمول از بالا به پایین و فواصل دندان هایش زیاد و استخوان فک بالا و پایین او به هم چسبیده است و دید که چهار دست در سینه و دو دست در شانه اوست،قوزک پاهایش و انگشتان آن در عقب است و در دست او زنگی بزرگ و بر سرش خودی است که آهنی شبیه یک قلاب از آن آویزان است.یحیی پس از تماشای این منظره پرسید: این کمربند چیست که بر کمر داری؟این کیش مجوسیت است که من خود آن را درست کرده و در نظر مجوسیان زینتش داده ام.پرسید: چرا تارهای آن رنگارنگ است ،گفت :این رنگ انواع آرایش زنان است،زنان خود را به انواع مختلفی می آرایند تا یکی از این انواع با رنگ و جلوه ی طبیعیشان جور در آید آن وقت است که فریبندگی خاصی به خود می گیرد و من مردم را با آن جلوه فریب می دهم.پرسید:این زنگ چیست که بدست گرفته ای؟گفت:آن مجمع تمامی لذات از طنبور و چنگ و ساز و طبل و نی و سرنا است،مردم در مجلس شراب حاضر می شوند و شراب می خورند ولی آنطور که باید لذت نمی برند، من این زنگ را بین آنها به صدا در     می آورم،به محض اینکه صدایش به گوششان خورد شرم از آنان زایل گشته،یکی به رقص در می آید و یکی چقامه می زند.پرسید: چه چیزی بیشتر خشنودی تو را فراهم میکند؟گفت:زنان بهترین تله و دام من اند،وقتی ببینم پارسایان زیاد من را لعنت می کنند،دست به دامن میزنم و از راه غریزه ی جنسی کارشان راساخته،به همین وسیله خاطر خود را آسوده می سازم.پرسید:این کلاه خود چیست که بر سر نهاده ای؟گفت: با این خود را از شر نفرین مومنین حفظ می کنم،پرسید این آهن چیست که در کلاه خود میبینم؟ گفت: با این دلهای صالحین را زیر و رو می کنم.در اینجا به یاد خود افتاده و پرسید آیا تاکنون هیچ به من دست یافته ای؟گفت:نه،ولیکن در تو خصلتی است که من آن را دوست دارم.پرسید آن چیست؟گفت:تو مرد پرخوری هستی و وقتی که افطار می کنی سنگین می شوی و همین سنگینی تو را مقداری از نماز و شب زنده داری باز می دارد و به همین خوشحال می شوم.یحیی گفت:حال که چنین است من هم با خدا عهد می بندم تا وقتی زنده ام هیچ وقت خود را به طعام سیر نکنم.ابلیس گفت: من نیز با خدا عهد میبندم تا چندی که زنده ام نسبت با احدی خیرخواهی نکنم،این بگفت و از نزد یحیی بیرون رفت و دیگر به سراغ او نیامد. 

*********************************


:: مرتبط با: مذهبی و اخلاقی ,
:: برچسب‌ها: گفتگوی یحیی پیغمبر با ابلیس , یحیی , پیغمبر , یحیی پیغمبر , ابلیس , شیطان , گفتگو با شیطان , پیامبری که با شیطان گفتگو کرد!! , روایت از امام رضا , علی بن موسی الرضا ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What is limb lengthening surgery? 15 مرداد 96 19:18
Hello, Neat post. There's a problem together with your
web site in internet explorer, might check this? IE nonetheless is the marketplace leader and a
good component of other people will miss your great writing because
of this problem.
ludiemischo.weebly.com 2 خرداد 96 10:45
This is a very good tip particularly to those fresh to the blogosphere.
Simple but very precise info… Thank you for sharing this one.
A must read article!
Monserrate 26 اردیبهشت 96 00:23
It's remarkable in support of me to have a site, which is helpful in favor of my experience.
thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر