تبلیغات
صراط - پیاده روی اربعین 92
 
 
پیغام مدیر :
سلام به همه بازدید کنندگان عزیز ...این وبلاگ شخصی یه جوجه طلبه پیر می باشد...امیدوارم استفاده کنید...نظر یادتون نره.
 
 
پیاده روی اربعین 92
نوشته شده در 10 دی 92
ساعت : 14:13
نویسنده : مرتضی سلیمان

خاطره کربلا رفتنم....

بسم الله الرحمن الرحیم

امیدی،نداشتم که به این سفر بروم اما الحمدلله خداوند توفیق داد و به این سفر رفتم.

از مرز،با اتوبوس به نجف اشرف مشرف شدیم و دو روزی....

خاطره اربعین 92

.

.

.

کربلا اربعین

*****************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

امیدی،نداشتم که به این سفر بروم اما الحمدلله خداوند توفیق داد و به این سفر رفتم.

از مرز،با اتوبوس به نجف اشرف مشرف شدیم و دو روزی آنجا بودیم و بعد از زیارت امیرالمومنین (علیه السلام) و قبرستان وادی السلام ، به سمت کربلا راه افتادیم.

کنار ایوون طلا خیلی با حال بود...

.

.

.

.

 اولین باری بود که پیاده به کربلا می روم ، از ابتدا با صحنه های زیبایی روبرو شدم از جمله مردمانی که به عشق امام حسین (علیه السلام) به زائران آن بزرگوار خدمت می کردند.

a 

در ابتدای راه دختر بچه ای را دیدم که مبهوت آن شدم، دختر بچه ای که یک سطل کوچک پر از آب پرتغال در دست داشت و به زائران آب پرتغال میداد، این دختر بچه آنقدر کوچک بود که گرفتن لیوان در دستانش کمی مشکل بود. در کنارش پدرش ایستاد بود و با نگاهی محبت آمیز به داشتن چنین فرزندی که از کودکی خادم زائران حسین(ع) است ، افتخار می کرد.

در ادامه راه افرادی را می دیدم که پارچ هایی پر از آب در دست داشتند و افرادی با صدای بلند به مردم خوش آمد می گفتند و آنها را برای غذا خوردن دعوت می کردند.

اربعین


اینها از شهر و دیار خودشان دل کنده بودند و به عشق اباعبدالله (ع) این همه سختی را تحمل می کردند و به این تحمل افتخار می کردند.

در میان راه بچه هایی بودند که به مردم برگه هایی میدادند که در آن زیارت نامه امام حسین (ع) در روز اربعین نوشته شده بود.

اربعین

واقعا عجیب بود ، افرادی چرخ کالسکه بچه ها را تعمیر می کردند ، بعضی به دوختن کیف های پاره زائران می پرداختند و بعضی زائران را ماساژ می دادند.

اربعین

اما خود زائران

چه زیبا....پدری که دست فرزندان خود را گرفته و پیاده می رود .... مادری که بچه اش را بغل گرفته و راه می رود ....

زیبا بود ، آن جمعیت زیبا بود که تا چند صد  متری حرمین را گرفته بودند و به سختی می شد در آن جمعی حرکت کرد...

زیباتر از همه گند ارباب بود ، چقدر زیبا بود ، عجب صفایی داشت .


اربعین


اربعین




در آخرین ساعاتی که میخواستیم از کربلا خارج شویم ، غم سنگینی بر دلم افتاد که چند ساعتی گریه می کردم ... اصلا دوست نداشتم از آن بهشت بروم...مگر می شود انسان از امام و پیشوایش دل بکند.







این منم ، نجف

اربعین

هوا سرد بود!


:: مرتبط با: حکایت ,
:: برچسب‌ها: اربعین , کربلا , امام حسین , پیاده روی کربلا 92 , پیاده روی.اربعین 92 , پیاده روی , زائر امام حسین ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
choat872.blog.fc2.com 6 مرداد 96 16:59
Hi! I'm at work browsing your blog from my new iphone!
Just wanted to say I love reading your blog and look forward
to all your posts! Carry on the superb work!
home std test 5 تیر 96 02:46
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا واقعا حل و فصل درست با
من پس از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر به من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال کردم مشکل
خود را با جهش در مفروضات و یک خواهد را سادگی به پر کسانی که
معافیت. در این رویداد شما در واقع که می
توانید انجام من را قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
manicure 22 فروردین 96 01:20
Wow, this paragraph is fastidious, my younger sister is analyzing these
things, therefore I am going to tell her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر